رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

داستان های صوتی

داستان صوتی فرشته زمینی

هستید.

داستان صوتی فرشته زمینی

داستان صوتی فرشته زمینی

به نام خداوندی که تو را به من داد
نام داستان:فرشته ی زمینی
مدت زمان بسیار کمی گذشته است اما برای او انگار سالیان درازی از رفتن معشوقه اش میگذرد.عشق، فقط حس میان یک زن و یک مرد نیست گاه باید عشق واقعی را عشق میان مادر و فرزند معنا کرد.گاه باید حس میان مادر و فرزند را درک کرد تا به عشق حقیقی دست پیدا کرد.گاه باید عاشق بود و با مادر عاشقی کرد که عاشقی کردن با مادر هم عالمی دارد.
نگاهی گذرا به خانه ی سوت و کورم انداختم.خانه ای خالی ازصدای خنده. آسمانی بدون وجود خورشید. دلی پراز دردو غم.هر روز با خود میگویم:«خدایا!چرا او؟»
اما باز هم جوابی نمیشنوم.انگار خدا هم با من قهر است. دیگر در این خانه نه کلمه ی «مادر» را به زبان می آورم و نه کسی در خانه به من «دخترم» میگوید. مادرم! ای بهترین زن در این زمین خاکی!بعد از آخرین بدرقه ات من ماندم و پدری که هنوز هم به یاد جای خالی زنش بر روی سفره بشقاب اضافی میگذارد. هر روز که وارد خانه میشود به سمت قاب عکست می آید و بوسه ای به قاب عکست میزند گویی میخواد اینگونه کمی از دلتنگی اش کم کند.مادر!راستش را بخواهی یک بار که داخل اتاق بود صدایش را شنیدم.میدانی چه میگفت؟
اگر بگویم تعجب خواهی کرد.او اسمت را به زبان می آورد.یادت است آن موقع ها شنیدن اسمت از زبانش آرزویت بود؟! حال او هر ثانیه اسمت را با صفات بسیار زیبایی به زبان می آورد. هر سال تولدت که میرسد به یاد صورت زیبایت پر نور ترین و زیباترین ستاره را تو میبینم. ستاره ای به زیبایی و پاکی آن دل پاکت که بی گناه بود اما مانند یک گناهکار محاکمه شد.مادرم!ای زیباترین فرشته ی زمینی!در دریای تاریک شب گمت کردم پس کی می آیی به سراغم در یاد مانده ام؟!

داستانی از:شمیسا محمدی نیا

 

1+
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲ دیدگاه

  1. ناشناس گفت:

    ۵۰٫ ۵۰

    0
  2. ناشناس گفت:

    احساسش کمه

    1+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.