دکلمه صوتی هیچکس حواسش نیست

دکلمه صوتی هیچکس حواسش نیست

می گه آدمای مهم زندگیمون باید خیلی عمر کنن. اصلا بیجا می کنن زودتر از ما بمیرن. می گم مگه مرگ دست خود آدمه؟ وقتش برسه هیچکس نمی تونه کاری بکنه. همه یک روز می رن. میگه آره دست خود آدمه. باید مراقب حال خوب خودشون باشن. باید بدونن که باید بمونن. باید فکر رفتن و زود رفتن رو از سرشون بیرون کنن.
می گم ای بابا! حالت خوشه. آدما با اون ناجور بودنشون یک کاری کردن که دیگه به مرگ و نبودن کسی فکر نمی کنم، حتی به مهم بودن یا نبودنشون هم فکر نمی کنم. فقط تو فکر اینم چه جوری تو هیچ حسی گیر نکنم. نه آمدنشون، نه رفتنشون، نه موندنشون، نه مردنشون، نه دوست داشتنشون ، نه دوست نداشتنشون، اصلا هیچی شون. تو فکر اینم یک جوری تنهای تنها بشم که تو بی کسی بپوسم ولی دیگه داغون نشم. از به هم ریختن و آوار شدن و هی خودم رو جمع و جور کردن و هی خودم رو دوباره ساختن خسته شدم.از تماشای دوباره و دوباره ویرانه های خودم خسته شدم. حواست نیست،
هیچکس حواسش نیست که آدما دارن با هم چکار می کنن.

نیکی فیروزکوهی

 

1+
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.