رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی من دختر مذهبی که پدرم به خاطر آبرویش و نقشه‌ی برادروهمخونم،...

رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار دختر #شیطونی که تو #جیب‌بری حرفه ای و اینبار برای خالی...

دانلود رمان در غم خود شادم

دانلود رمان در غم خود…

دانلود رمان در غم خود شادم مقدمه: هرگز این قصه ندانست کسی: آن شب آمد...

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن اقتدا کن به " دلت " هر وقت بین دو راهی...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان میگذره این زندگی

هستید.

دانلود رمان میگذره این زندگی

دانلود رمان میگذره این زندگی

خلاصــــه عشقی از نوع نفس ….هرکدام نباشند زندگی تمام!!!! خدا نکند برسد روزی که با لجبازی و سرنوشت و تقدیر نفس یکی با نفس غریبه ای گره بخورد …..

باید بخونید و منظور منو بفهمین ایشاا…. که خوشتون بیاد این رمان دومی که مینویسم رمان اولم رنگ عشق

ژانر:کمی خنده دار ….کمی غمگین ….عاشقانه

مـــــــقــــــدمـــــــ ــــــه:: زندگی ارام است
دوستم میگوید زندگی میگذرد ،
مثل یک آب روان …
من به او میگویم زندگی زیبا نیست،،
گر کنارم تو نباشی روزی
ولی از عمق وجود
ولی از روی شعور
من از این غافله فهمیدم
که این جهان نیست
که درحال عبور است
بدان من و تو رهگذریم به
قلـــــــــــــم :آیلین ۸۱

مقدمه

: زندگی ارام است
دوستم میگوید زندگی میگذرد ،
مثل یک آب روان …
من به او میگویم زندگی زیبا نیست،،
گر کنارم تو نباشی روزی
ولی از عمق وجود
ولی از روی شعور
من از این غافله فهمیدم
که این جهان نیست
که درحال عبور است
بدان من و تو رهگذریم به
قلـــــــــــــم :Aylin 81

 

قسمتی از رمان

با صدای زنگ گوشیم از خواب بلند شدم. کمی دستم رو روی تختم حرکت دادم و بعد از کمی گشتن بلاخره رو پیدا کردم. اخم هام رو در هم کشیدم و با صدای خواب آلود جواب دادم:«بله.»
با صدای داد سحر خواب به کل از سرم پرید، گوشی رو سریع از کنار گوشم دور کردم. مثل رادیوی خراب پشت سر هم تند تند حرف می زد. از جایم بلند شدم و گفتم:«سحر یه نفس بکش ببینم چی میگی.»
معلوم بود داره حرص می خوره، اگه کنارش بودم خرخره ام رو می جوید. با صدای نازکش گفت:«بیا که کشتمت خبر داری ساعت چنده!؟ مثل الاغ گرفتی خوابیدی.»
به ساعت نگاهی انداختم دوازده و نیم! وای خدا مرگم بده! من چرا خواب موندم؟

24+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: آیلین ۸۱
  • تعداد صفحه: 293
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۳ دیدگاه

  1. Mahshid گفت:

    این رمان فوق العاده ترین رمان و در عین حال دردناک ترین رمانی بود که من تا حالا خوندم. هر موقع بهش فکر میکنم اشک تو چشام جمع میشه. مطمئنا همه ما دوست داشتیم که این رمان با خوشی تموم شه و دانیال و نگار به هم برسن ولی به نظرم اینجوری هم قشنگ به هم رسیدن. ممنون از این رمان خوبت نویسنده عزیز

    5+
  2. نسرین گفت:

    وای این چقدر ناراحت کننده بود اشکم رو درآورد بابا نویسنده جون نمیتونی رمان شاد تر بنویسی این رمان که اشکمون رو درآورد

    6+
  3. ناشناس گفت:

    اخرش اشکم در اومد چی میش به هم میرسیدن

    6+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.