رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان کاشکی بفهمی

هستید.

دانلود رمان کاشکی بفهمی

دانلود رمان کاشکی بفهمی

دریا دختر نوزده ساله ای که درخانواده ای از قشر متوسط روبه پایین متولد میشه پدر معتادی داره که مجبوره برای خرج خونه بره و بیرون کارکنه وقتی که پدرش میمیره وارد یه پمپ بنزین میشه و واسه کار دراونجا خودشو به شکل پسر درمیاره تا اینکه لو میره و بعد سوار ماشینی میشه که صاحبش براش اشنا بوده و بعد از مدتی میفهمه اون فرد داییش بوده و با ورودش به خونه پدر بزرگش زندگیش تغییرات زیادی میکنه…
#عاشقانه #همخونه‌ای
#پایان‌خوش

قسمتی از رمان

باصدای کوبیده شدن چیزی به در اتاقم توجام پریدم. دوباره دعوا! پتو رو انداختم کنارو رخت خوابم و جم کردم همون گوشه گذاشتم. کمی از درو باز گذاشتم
مامان: بسه علی، فکر کردی ما ازکجا پول میاریم خرج مواد و عیش و نوش هرشبت و بدیم؟
بابام دستاش و مشت کرد تا بکوبه به سر مامانم ، صدام دراومد
-چخبره؟ کله صبحی چرا دعوا میکنید؟
بابا لبخند به ظاهر مهربونی زد.منکه میدونم میخواد دوباره خرم کنه برم کار کنم.
بابا: دخترم، مامانت نمیفهمه بیا برو از اِبرام( ابراهیم) یه ذره مواد بگیر بیا.‌بدو

حرصی نگاهش کردم‌. نگاهی به مامان انداختم و به سمت اتاقم رفتم. هیچوقت نفهمیدم چرا باهم ازدواج کردن؟ شلوار بیرونی رنگ و رو رفته ام رو که مال پارسال تابستونم بود و پوشیدم با یه مانتو مشکی و شال مشکی. از زیر فرش دوتا پنج تومنیم و برداشتم و از خونه اومدم بیرون. ساعت ۸صبح بود و تقریبا کل محل بیرون بودن. از جلوی مهین خانوم گذشتم که با نیش و کنایه گفت:

 

41+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مهدیه پوردلان
  • تعداد صفحه: 260
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲ دیدگاه

  1. Mahdie گفت:

    رمانتون عالی بود پیشنهادمیکنم بخونیدهرسه رمانو

    0
  2. ناشناس گفت:

    خب من از اول میدونستم دریا ماله سامانهعالی بود⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩

    3+
دانلود اپلیکیشن رمانکده
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.