رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان جذاب نور همین حوالیست

هستید.

دانلود رمان جذاب نور همین حوالیست

دانلود رمان جذاب نور همین حوالیست

یک عصر بارونی ماه آبان بود من درحالی که روی تخت نشسته بودم،حساب های مهر ماه رو از دفتر کل، پاک نویس می کردم؛

بعد از اتمام کارم،نسکافه ای درست کردم و درحالی که از پشت پنجره به نم نم بارون خیره شده بودم، به گذر زندگیم فکر میکردم.

به روزهای سخت زندگیم در پرورشگاه…درس و کار از نُه سالگیم…قبولیم در دانشگاه سراسری برای رشته جامعه شناسی و مادر و پدری که هرگز ندیدمشون…!

قسمتی از رمان

دستی به چشمای نم دارم کشیدم و اجازه سرازیری به اشکام ندادم…

نگاهی گذرا به سوئیت کوچیکی که چند ماهی میشد که زندگیمو توش سپری میکردم انداختم

یه اتاق پونزده متری و آشپزخونه به علاوه حمام و سرویس بهداشتی، که البته مالکش خانمی بود که صاحب کارمم به حساب میومد و من تو خوار و بار فروشیش مشغول به کار بودم و نیمی از حقوقمو بعنوان اجاره بهش میدادم امروزم قصد داشتم بهش بگم که به حقوقم اضافه کنه چون با این حقوق ناچیز زندگیم سخت تر پیش میره با این فکر بعداز پوشیدن ژاکت و شالم از سوئیتم بیرون اومدم تا به خونه نسبتا بزرگش که واحد رو به روی سوئیتم بود برم

 

26+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: یگانه . کاف
  • تعداد صفحه: 804
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲ دیدگاه

  1. ویدا گفت:

    چرا یک جمله در هر صفحه چاپ شده ایا هدف بالابردن تعدادصفحه اس؟ این کار درست نیست نصفه ول کردم….!!!!!!!!!!!!!

    1+
  2. دنیا گفت:

    رمان قشنگ و اجتماییه و توش از این خالی بندیایی که رمانای امروزی دارن ،نداره و انگار که واقعیه
    بعضی جاهاشم پیش بینی نمیکردم..درکل خوشم اومد

    1+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.