رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان جدید دستهای گندم

هستید.

دانلود رمان جدید دستهای گندم

دانلود رمان جدید دستهای گندم

خلاصه: گندم دختر شمالی تنها و کم سن و سالی است که خانواده‌ی خود را در زلزله‌ی رودبار از دست داده و پس از چند سال تنهایی به تهران آمده و خدمتکار یک عمارت می‌شود. همه چیز خوب پیش می‌رود تا پسر صاحب عمارت از خارج بر می‌گردد و عاشق گندم می‌شود. اما این عشق با وجود مخالفت‌های زیاد چه می‌شود؟ با ما همراه باشید…

“مقدمه”

می‌چرخم و می‌رقصم

در بین گندم‌زاری زیبا

می‌چرخم و می‌رقصم

موهایم در هوا آزادانه در پروازند

دست‌هایم رها در زمان

چشم‌هایم خیره به آسمان

می‌چرخم و می‌رقصم

آزادم و رها

پاها در تکاپو

به این سو و آن سو

صدای برخورد نسیم را با تک تک تارهای گیسوانم می‌شنوم

و صدای فریاد گندم‌هایی را که زیر پاهایم له می‌شوند نیز

می‌چرخم و می‌رقصم

دستانم، به بالا، پایین

گاهی در چرخش، گاهی بدون حرکتند

چشمانم، بسته

می‌بویم

بوی شادی می‌آید

بوی خوبی می‌آید

می‌رقصم و می‌خوانم

می‌خوانم و می‌دانم

می‌دانم او می‌آید

او می‌آید و روزی که خواهد آمد

برایش همچو کولی‌های دوره گرد می‌رقصم

می‌رقصم و می‌رقصم

چشم‌هایم را بسته و آمدنش را می‌بویم

او را در آغوش می‌کشم

و چشمانم را برای زیارت صورتش می‌گشایم

صورت زیبایش را می‌بوسم

دست در دستان او در گندم‌زار می‌رقصم

با او می‌رقصم

در آغوش او…

” گندم ”

قسمتی از رمان

با صدای الله و اکبر اذان صبح در رخت خواب نیم خیز شدم، بعد از بستن موهای طلایی رنگم وضو گرفتم و با سر کردن چادر نماز سفیدم به نماز ایستادم. آسمان هنوز هم تاریک بود و عمارت در سکوت کاملی قرار داشت زیرا همه خواب بودند، اما من باید زودتر بلند می‌شدم تا میز را برای صبحانه حاضر کنم. بعد از پوشیدن لباسِ فُرم موهای بلندم را زیر دست مال سر و کلاه فرستادم طوری که حتی یک تار مو هم بیرون نباشه. در اتاق را باز کردم و چند پله‌ی باقی مانده را به سمت راهروی نشیمن بالا رفتم. کنار راهرو درست بالای سقف اتاق من، راه‌پله‌ی مارپیچی وجود داشت و به سمت طبقه‌ی بالا می‌رفت که اتاق خانم سپهری و اتاق پسرش و دو اتاق مهمان در آن وجود داشت. طبقه‌ی دوم هم کیمیا خانم دختر خانم سپهری و همسر و دختر کوچولوش عسل بودند. داخل شهر ما

 

118+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: shabnami1104
  • تعداد صفحه: 120
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

یک دیدگاه

  1. نگین گفت:

    عالی

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.