رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان گذشته‌ ی تلخ و آینده‌ ی شیرین

هستید.

دانلود رمان گذشته‌ ی تلخ و آینده‌ ی شیرین

دانلود رمان گذشته‌ ی تلخ و آینده‌ ی شیرین

زندگی دختریه دهه‌ی شصتی ک توخانواده‌ی متعصب و مذهبی بزرگ شده،وقتی به مقطع راهنمایی و دبیرستان رفته به مرور با خانوادش مخالفت میکنه و میخواد امروزی باشه ک بعدها این یه دندگی و کله‌شقی‌هاش سرنوشنشو عوض میکنه و …….

مقدمه:

رمانم در مورد دختریه به اسم وحیده،وحیده متولد دهه ی شصته و تو یه خانواده ی متعصب و مذهبی به دنیا اومده وحالا که یکم بزرگتر شده سر یه مسائل اعتقادی باخانوادش مشکل داره و اتفاقهایی که بعدا واسش می افته شنیدنی وخوندنیه تا یادم نرفته اینم بگم که این سر گذشت واقعیه یه دوسته که خودم یه جاهاییشو کم و زیاد کردم …..امیدوارم خوشتون بیادو همراهیم کنین

قسمتی از رمان

مامان-وحیده،بدومادردیرشدبایدزودبریمو برگردیم،دیربشه بابات میادشاکی میشه ها؟؟؟
وحیده-باشه مامان اومدم هولم نکن ااااااه
اصلا نفهمیدم چجوری لباس پوشیدم سریع اومدم بیرون یه نگاه به مامان انداختم که داشت یجوری نگام میکرد
-واه چرا اینجوری نگام میکنی مامان؟
مامان-چی میشد توهم مثل خواهرات چادر میزاشتی؟باز بابات تو رو اینجوری ببینه هی به جونم غر میزنه که زن تو نمیتونی ازپس یه الف بچه بربیای و گذاشتی هر جور میخواد بچرخه؟
-مامان تو رو خدا گیر نده دیگه،خب نمیتونم چادر سرم کنم دیگه مگه زوره؟نمیدونم چرا اینقد به کارام گیر میدن،خب مگه بد لباس میپوشم؟لباسم که هیچ ایرادی نداره…..

62+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: شیرین یعقوبی
  • تعداد صفحه: 123
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.