رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی من دختر مذهبی که پدرم به خاطر آبرویش و نقشه‌ی برادروهمخونم،...

رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار دختر #شیطونی که تو #جیب‌بری حرفه ای و اینبار برای خالی...

دانلود رمان در غم خود شادم

دانلود رمان در غم خود…

دانلود رمان در غم خود شادم مقدمه: هرگز این قصه ندانست کسی: آن شب آمد...

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن اقتدا کن به " دلت " هر وقت بین دو راهی...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان طنز رمان عاشقانه

دانلود رمان دیونه بازی

هستید.

دانلود رمان دیونه بازی

دانلود رمان دیونه بازی

مقدمه:
بیا با هم تا ته دنیا بریم، دیوونه بازی کنیم، عاشقی کنیم!
بیا با هم به این آدما نشون بدیم که ما دو تا با هم و پیش هم قشنگیم نه جدا از هم…
من اگه از تو جدا باشم دلبرم دیگه من نیستم، بلکه یه لیلیم بدون مجنونش!
مثله شیرینم بدون فرهادش! شیرین اون وقت که شیرین نیست تلخه! مگه نه؟!
پس بیا با من بریم و به این آدما نشون بدیم ما یک داستان تکراری نیستیم ما یک قصه جدیدیم!

خلاصه:

دو تا اکیپ که تو دانشگاه سایه هم دیگه رو با تیر می‌زنن، وای از دست مانیای شیطون، یک دانشگاه از دستش گله می‌کنن!
کی باورش میشه مهسان خانم و باوقار و آروم قصهء ما دوست این خانم بازیگوش باشه؟
حالا بریم سراغه کیا؟! اگه گفتی؟ نمی‌دونی! خب برو رمان رو بخون بدونی.
ژانر:عاشقانه_طنز

قسمتی از رمان

*مانیا*
به سمت بچه‌ها رفتم و با صدای بلند و کشداری گفتم:
-سلام بر و بچ.
مهسان متعجب نگاهم کرد و گفت:
-مانیا!
وا اینا چرا مثله بز نگاهم می‌کنن؟
-ها؟چته؟
آرسام با خنده گفت:
-مقنعه‌ات.
یک دفعه همشون زدن زیر خنده؛ ای حناق چتونه!یک چشم غره توپ به همشون رفتم و گفتم:
-کوفت مقنعه ام چشه؟
مهسان خواست چیزی بگه که نتونست دوباره خندید، روی آب بخندید!
سریع آیینه‌ام رو از کیفم در آوردم و نگاهی به خودم انداختم اوه اوه حق دارن بخندن دیگه!
مقنعه‌ام کج و چروک بود، موهام هم شاخ شده بود از مقنعه بیرون زده بود! وقتی با چشمای بسته کار انجام بدی همین میشه دیگه والا.
یک چشم غره توپ دیگه به همشون رفتم خداروشکر یک شال تو کیفه‌ام داشتم رفتم تو دسشویی و مقنعه ام رو با شال عوض کردم!
برگشتم سمت بچه ها که داشتن هنوز می‌خندیدن اخم کردم و نشستم پیش مهسان که مثله همیشه سرش تو جزوه و کتاب بود.
-امروز که امتحان نداریم خر خون جونم.
نگاهم کرد و با بیخیالی گفت:

 

274+
  • ژانر: عاشقانه ، طنز
  • نویسنده: بانوی احساس
  • تعداد صفحه: 132
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۱۷ دیدگاه

  1. ملک گفت:

    عالی بود

    1+
  2. negar گفت:

    موضوعات پیش پا افتاده ای بودند. و به نظر من فقط برای اینکه رمانی نوشته باشید،این رمان رانوشتید.ای کاش توصیف بهتری از زمانف مکان و احوالات هر شخص داشتید.من شخصا احساس کردم که این رمان خیلی باعجله نوشته شده اما باز هم قدران زحمات شما هستم

    7+
  3. ناشناس گفت:

    قابل تحمل بود

    3+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.