رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی تاریخ:  به وقت سوم مرداد ماه نود و هشت. توضیح:...

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران رمان: چترخیس باران. ژانر: عاشقانه. خلاصه: باران دختری که درگیر...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه گریه عشق

هستید.

دانلود رمان عاشقانه گریه عشق

دانلود رمان عاشقانه گریه عشق

توی این روستایی ک همه همدیگرو میشناسن دیدن میثم خیلی سخته اونم ک گیرداده همین امروز باید بیای ببینمت وگرن خون ب پا میکنم ای خدا کاش میشد مشکل قبیله ایه ماهم حل بشه تا منو میثمم بتونیم باهم ازدواج کنیم و مجبورنباشیم قایمکی همو ببینیم

تو آیینه ب خودم نگاه کردم اون لباس محلیه آبی ب پوست سفیدو چشمای آبیم خ میومد و موهامم ک خرمایی و لخته و لبای باریک اما خوشگل.این لباسو خیلی دوس داشتممم میثمم از رنگ آبی خیلی خوشش میومد واسه همین اینو تنم کرده بودم البته اینجا مثل شهرنیس ک هردقه ی لباس ب تن کنیو از این جور چیزا.اینجا اگرلباسی غیراز لباس بختیاری روبپوشی توهین ب قبیله ب حساب میاد و پدرم شدیدا توبیخم میکنه.زندگی توی روستا واقعا سخته…یکی از آروزهای منه ک برم شهر ب میثمم گفتم بیا فرار کنیم و بریم شهر اما قبول نمیکنه و میگ مادرم پیرع و جز من کسیو نداره اگ تنهاش بذارم دق میکنه

قسمتی از رمان

رفتم بیرون میثمم ب دیوار تکیه داده بود و وقتی منو دید واسم سوت زد

خندم گرفت مثل این دزداشدیم ک داریم میریم سرقت… ب سمتش رفتم اون جایی ک ما ایستاده بودیم خیلی خلوت بود و کسی ب اونجا دید نداشت.تا بهش رسیدم سریع بغلم کرد!جاخوردم!چش شده بوداین!؟؟؟گف فاطمه دلم خیلی واست تنگ شده بود

-منم همینطور،امامیثم تروخدا دیگ ازمن نخواه اینو؛اگ کسی مارو ببینه بیچاره میشیم…

-تواین فکرارونکن من حواسم هست فاطمه ی من

 

114+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: سولمازوعاطفه
  • تعداد صفحه: 500
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

یک دیدگاه

  1. دخترجنوب گفت:

    گاهی خوبه ازفضای پرازتکراررمانهای شهری،جداشد.آخه من موندم این همه خونه های بزرگ وپرازدرختای بلندتوی تهران جامیشن

    2+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.