رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان مرکا

هستید.

دانلود رمان مرکا

دانلود رمان مرکا

 

آن روز را بیاد داری؟

تو بودی و او بود و من؟

او که رفت…

کاش می شد ما بشویم!

قسمتی از رمان

چشم هایم بی نور و تاریک می نمود و زیرشان هم گود رفته بود از بس که اشک ریخته بودم… آن کرمی که تبسم برای تیرگی زیر پلک هایم، معرفی کرده بود و به قول خودش مال فلان شرکت و کشور هم بود، هیچ تاثیری در از بین بردن آن سیاهی نداشت.

پوزخندی به قیافه ی داغون و بی حالتم زدم. آب دهانم را قورت دادم. شانه ام را برداشتم و روی موهایم کشیدم. از صدای نخراشیده ی شانه کردن موهای در هم گره خورده ام، دندان روی هم ساییدم.

اوایل چقدر به آن ها می رسیدم و مرتب نگهشان می داشتم که مبادا حتی یک تار مویم بریزد اما حالا… از آن موهای براق بلوطی رنگم که جعد ملایمی داشت، تنها یک کپه موی وز شده ی قهوه ای مات باقی مانده بود.

نگاهی به ساعت روی میز آینه و شمعدانم انداختم. آهی کشیدم. او کم کم می رسید. شامم را که پخته بودم. خانه هم که تمیز بود. فقط باید کمی به سر و وضعم می رسیدم و به قولی باید جلوی شوهرم مرتب و آراسته حاضر می شدم.

بازهم پوزخند زدم و نگاهی به تونیک بلندی که به تن داشتم انداختم. رنگ مشکی اش باعث می شد شکننده تر و ضعیف تر از آن چیزی که هستم به چشم بیایم! اگر می خواستم من حالا را با یک سال پیش مقایسه می کردم، تفاوت بیست کیلویی ام از لحاظ سایز چشمگیر بود… انگار درست بود که می گفتند غم و غصه و حرص خوردن آدم را آب می کند!

 

43+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: عاطفه نیک طلب
  • تعداد صفحه: 830
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

یک دیدگاه

  1. Tm گفت:

    رمان قشنگی بود قلم نویسنده خوب بود و میتونست بهتر هم باشه
    اما یه غلط املایی داشت چون واقعا تمام رمان همون یه غلط تکرار شده بود و نمیشد گفت اشتباه تایپی بوده
    تو کل رمان به جایه “نفس کشیدن ”یا ”نفس”
    نوشته شده بود ”ترگل” مثلا« ترگل عمیقی کشیدم و… ، ترگلم رو بیرون فرستادم و…»
    و حتی یه بار هم یوتاب به جایه اسم ترگل گفته :« -نـ… نفــ… ـس؟»

    نویسنده جان رسیدگی کنید لطفاً

    5+
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.