دانلود رمان ساحل مرگ

دانلود رمان ساحل مرگ

بسم الله الرحمان الرحیم.
((تقدیم به شهدای والامقام مرزبانی ناجا))
خلاصه داستان:رمان ساحل مرگ درباره یک مرزبان جوان و تازه کار به نام گروهبان یکم پویا سرلک خواهد بود.پویا به همراه دایی خود سرگرد محمدطاهر زاده با دستگیری یکی از عناصر گروهک پژاک درگیر ماجراهای بسیار خطرناک و پیچیده می شوند.

مقدمه:

این آخرین قدم برای دیدنت…
این آخرین پل واسه رسیدنت…
این آخرین نفس کشیدنم برای تو…
این آخرین تورو ندیدنم،برای تو…
برای آخرین نفس بخون ترانه ایی…
که باید از تو بگذرم به هر بهانه ایی…
که میشه از تو رد شد و نظر به جاده کرد…
که میشه این غما رو از دلم پیاده کرد…
بخون دوباره خوندنت برام مقدسه…
بیا دوباره دیدنت برای من بسه…
بدون که باید از تو رد شد و دل و ندید…
باید برید و پر زد و به آسمون رسید…
صدا بزن منو،که بار آخره…
بذار ببیننت قرار آخره…
برای بار آخرم شده،فقط بخند…
بخند و چشمای قشنگت و به روم ببیند…
بیا به جرم عاشقی بکش منو نرو…
نگاه کن این تن نحیف و زار و خسته رو…
تو رو به جون خاطرات خوبمون بمون…
تو رو به جون خاطرات تلخمون نرو…
بیا و راحتم کن از نگاه آدما…
نذار بگیره دامنم رو آه آدما…
بگو چرا باید بسوزه لحظه های من…
به خاطر نگاه اشتباه آدما…
برای آخرین نفس بخون ترانه ایی…
که باید از تو بگذرم به هر بهانه ایی…
که میشه از تو رد شد و نظر به جاده کرد…
که میشه این غما رو از دلم پیاده کرد…

دانلود رایگان
دانلود رمان آغوش تو جلد اول

قسمتی از رمان

هوا بسیار سرد و سوزناک بود و برف به شددت می بارید.در پست افسر نگهبانی برای سرکشی از نگهبان از ساختمان فرماندهی گروهان مرزی دره نخی بیرون امدم.بعد از کمی قدم زدن تو حیاط پر از برف نگاهی به اطراف انداختم .اوضاع خوب و آرام به نظر میومد.با ایستادن کنار آلاچیق نگهبان رو صدا زدم:آهای نگهبان؟!…بلافاصله سرباز فاضلی از بالا برجک شماره یک پشت بام روبه من کرد و گفت:بله گروهبان؟…من:اوضاع چه طوره چیز خاصی که ندیدی؟…سرباز فاضلی:همه چی مرتبه و خبری نیست؟…با گفتن حواست باشه به داخل برگشتم.وارد اتاق نگهبانی که شدم دستام و جلوی بخاری گرفتم”چه قدر سرده!…” سپس با نشستن پشت میز افسرنگهبانی بعد از باز کردن دفتر ثبت وقایع مشغول نوشتن خلاصه اتفاقات و اقداماتی که در شیفت من اتفاق افتاد شدم.با صدای زنگ نگهبان به خودم امدم.احساس کردم اتفاق مهمی قراره بیوفته چون زنگ

  • ژانر: مذهبی ، پلیسی
  • نویسنده: محمد امین حیدری
  • تعداد صفحه: 50
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.