رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان ما ماندیم و عشق

هستید.

دانلود رمان ما ماندیم و عشق

دانلود رمان ما ماندیم و عشق

داستان درباره پسر جوانی به نام عباس است که درگیر مسائل و مشکلات جامعه امروزی شده و سعی دارد اوضاع زندگی اش را تغییر دهد و در این میان با دختری به نام بهار آشنا می شود.

قسمتی از رمان

خیابان احمدی مثل همیشه شلوغ بود و ماشینها پشت سر هم متوقف شده و در انتظار باز شدن راه. عباس در حالی که پشت فرمان به مسیر مسدود شده نگاه میکرد با اعصاب خردی اندیشید: «همیشه خدا شلوغه! یه بار نشد با خوشی از اینجا رد شیم.»گوشی موبایلش زنگ خورد و آن را نزدیک گوشش برد:
ـ بله؟
صدای مادرش را شنید:
ـ سلام عباس. خوبی؟
ـ سلام. آره.
ـ کجایی؟
ـ خیابون احمدی.
ـ داری میای خونه کیسه زباله بگیر.
ـ بگو مجتبی بگیره.
ـ مجتبی خونه نیست.
ـ یه بار نشد یه کاری برا خونه کنه. باشه میگیرم امر دیگهای نیست؟
ـ نه مواظب خودت باش!
عباس گوشی را قطع کرد و صدای بوق اتومبیلی را از پشت سرش شنید که حرکت کند. به مسیر باز شده نگاه کرد و دستش را برای اتومبیل تکان داد و به راه افتاد. هشت شب بود که به خانه رسید. ماشین را سر گوشه خیابان پارک کرد و پیاده شد و به سمت خانه راه افتاد. در حال رد شدن از خم کوچه بود که ناگهان تنهاش به تنه شخصی خورد و متعاقبش صدای عصبیِ دخترانه و کودکانهای شنید:
ـ حواست کجاست آقا؟ جلو پاتو نمیبینی؟

 

 

لینک دانلود به درخواست نویسنده برداشته شد

58+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مرضیه نعمتی
  • تعداد صفحه: 200
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

دانلود اپلیکیشن رمانکده
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.