رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه میخوام دیوونه باشم

هستید.

دانلود رمان عاشقانه میخوام دیوونه باشم

دانلود رمان عاشقانه میخوام دیوونه باشم

من

روز خویش را…

با آفتاب روی تو

کز مشرق خیال دمیده است آغاز میکنم

من

با تو می نویسم و می خوانم

من

با تو راه می روم و حرف می زنم وز شوق این محال که دستم به دست توست من جای راه رفتن پرواز میکنم!

آن لحظه که مات…

در انزوای خویش یا درمیان جمع خاموش می نشینم موسیقی نگاه تو را گاهی میان مردم در ازدحام شهرها غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم

#فریدون مشیری

جلوی در وایسادم.روسریمو روی سرم مرتب کردم و موهامو داخل فرستادم.کولمو محکم تر چسبیدم و به اطراف نگاهی انداختم و در دل “واویلایی”گفتم.کلیدو توی در چرخوندم.دوباره دستم رفت طرف روسریم و جلوتر کشیدمش.درو که به تازگی خودم زحمت رنگ کردنشو کشیده بودم هل دادم.

روی تک پله جلوی در ایستاده بودم،نگاهی به اطراف انداختم،نفسمو صدادار بیرون فرستادم و برگشتم تا در بدقلق خونه رو که همون طور که به زور باز می شد،به زورم بسته می شدو ببندم که صدای برخورد جسمی بادر یه لحظه منو توی جام خشک کرد!

به دمپایی که کنار پام افتاده بود نگاه کردم!

_دیشب کدوم گوری بودی؟!

نیشم شل شد.به هیکل گوشت آلوی خاتون چشم دوختم.

_هردفه نشونه گیریت بهتر می شه ها!نزدیک بود دقیق بخوره تو ملاجم!

_تا کی می خوای منو جون به سر کنی؟کی می خوای آدم بشی؟کی می خوای اهل بشی؟ به آرومی از تک پله پریدم و به سمت خاتون رفتم.

_تک تیرانداز من همین طوری ادامه بدی اسمتو می نویسم واسه داعش بری دنیا رو منهدم کنی!

چشم غره ی تمیزی رفت و غرغر کنان و دست به زانو پشتشو به من کرد و داخل رفت.کولمو همون جا کنار در انداختم و به سمت شیر آب گوشه ی حیاط رفتم.درست وسط حیاط کتونیامو دراوردم و پا به رهنه مزائیکای قدیمی حیاطو تا شیر آب طی کردم.چند مشت آب به صورتم پاشیدم و بعد شلنگو از روی سه پایه برداشتم و روی پاهای برهنم گرفتم.

34+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: وی راد
  • تعداد صفحه: 532
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲ دیدگاه

  1. رها گفت:

    قشنگ بود بجز آخرش… یهویی تموم شد

    0
  2. بهار گفت:

    عالی بود مرسی

    2+
دانلود اپلیکیشن رمانکده
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.