رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان دَوَران

هستید.

دانلود رمان دَوَران

دانلود رمان دَوَران

تویِ زنگیِ هر کسی، یه روزی هست، که یه ” دَوَران ” بزرگ به وجود میاد و همه نقشه هایِ فرداش رو؛ نقشِ برآب می کنه!…
اما تویِ اون لحظه، کاش تو باشی کنارم، کاش دستم رو بگیری و بگی ” نترس، من پیشتم، من کنارتم! ” گاهی، پسر ها هم به این سه جمله احتیاج دارن! الان منم، احتیاج دارم که بهم بگی کنارمی و مراقبمی!

مقدمه:

چیزی از دوران می دونی؟ می دونی چقدر دوران داریم؟ چند نوع و چه تعداد؟ تا به حال وجودش رو در زندگیت دیدی؟
می دونی معنی دوران چیه؟ از این رو به اون رو شدن زندگی رو می دونی؟ خیلی ها نمی دونن، خیلی ها بهش فکر نکردن و احتمالِ وقوعِ این دوران رو ندادن.
اشتباه کردن؟…
دوران! چه زن باشی چه مرد، بچه باشی یا بزرگ، دارا باشی یا ندار، حتما تجربه اش می کنی و کاش به خوبی تجربه اش کنی!

” دوران ” قصه دو فرد رو روایت می کنه و اثبات می کنه هر خوبی، می تونه بدترینِ بدها باشه یا اینکه، کاری کنه که بد جلوه کنه!..

قسمتی از رمان

روایت از زبان شروین:

سوییچ رو دورِ دستم چرخوندم و از پله ها تند تند بالا رفتم.به درِ چوبیِ تیره یِ خونه که نزدیک می شدم، صدایِ اذان هم بیشتر به گوش می رسید و بهترین اتفاق بود!
آخرین افطارِ ماهِ رمضان بود و هم خوشحال بودم از اینکه قراره معده گرسنه ام دلی از عزا در بیاره و هم غمگین که ماهِ مبارک به اتمام رسیده!
تا هجده، نوزده سالگیم، روزه نمی گرفتم، ولی ماه رمضان رو دوست داشتم!
نمی دونم چی شد که سرِ عقل اومدم و روزه بگیر هم شدم و…علاقه امم به ماهِ رمضان صد برابر شد!
کلید انداختم و در رو باز کردم که دیدم مامان با کاسه بزرگِ حلیم به سمتِ میز می ره.لبخندی زدم و بلند گفتم:

7+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: عطیه جبلی
  • تعداد صفحه: 150
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۱۸ دیدگاه

  1. ناشناس گفت:

    نو بود واقعا. داستانای دیگشونم بذارید

    0
  2. گفت:

    کاورش زشته خیلی ولی داستان خوبسه ممنون

    0
  3. ناشناس گفت:

    من واقعا دوستش داشتم عاری از هرگونه تجمل و خودنمایی و لوس بازی. عالی بود

    0
  4. پر گفت:

    کم نظیر و باحال

    0
  5. هانی گفت:

    واقعا پایانش متفاوت بود و جذاب

    0
  6. ناشناس گفت:

    Mn vaqean khoshm omad

    1+
  7. M گفت:

    عالی. پایانی متفاوت و جذاب
    به وجد اومدم خیلی خوب بود

    0
  8. بی نام گفت:

    فوق العاده

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.