دلنوشته تیرگی ها و سیاهی ها

دلنوشته تیرگی ها و سیاهی ها

یخ زدن تنها زمان باریدن برف نیست! زمان سردی شدید هوا هم نیست.
گاهی آنقدر در عمق تنهایی و افکار خودت غرق می شوی که آنوقت معنای عمیق سرما را می فهمی.
می دانی جانم؟
تنهایی یعنی همان یخ زدگی ولی به مرور…
به خودت که می آیی می بینی قلبت آنچنان یخ زده، که با هیچ محبتی گرم نمی شود. حتی شنیدن قصه ی عاشقی دیگران هم، دل سیرت را، گرسنه ی، ذره ای مهر و محبت، نمی کند!
خنکی برف همانند سردی قلب، در زمان تنهایی است؛ بعضی از آدم ها برف را دوست دارند اما تنها، دیدنش را از پشت پنجره! مانند دوستی های دورا دور است، همان هایی که زمانی هم که در کنارت هستند، فراتر احساس تنهایی می کنی، چون افکارشان با تو فرق می کند.
گاهی هم تنهایی،
شهری غصه دار است! مثل تهران، تیره و غبار آلود.
شده که لبخند زنان، به تماشای کسی بنشینی، که غبارِ، روی دلت را نمی فهمد؟!

برف که می آید، پاک می کند، همه ی آلودگی ها را؛ سپید می کند تمام شهر را، چون دفتری نو، که با آغاز برگ ریزان، می خرند.
و تنهایی، این واژه ی شش حرفی، به مرور دل آدم را سیاه می کند… به سیاهیِ شب.
شده که شب ها، تنهایی، امان ندهد و به چشم هایت هجوم بیاورد؟!
آنوقت است که کسی را می خواهی که بیاید و آرام آرام، همچو باریدن برف، دل کوچکت را، سپید کند و ببرد تمام تیرگی ها و سیاهی ها را…

#فائزه_‌تاجیکی

 

11+
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲ دیدگاه

  1. Neda.m گفت:

    بسیار زیبا

    2+
  2. بیرحم گفت:

    فقط میتونم بگم کس نکو بشر

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.