دکلمه صوتی فقط بری

دکلمه صوتی فقط بری با اجرای پدرام ثانی و به قلم نیکی فیروزکوهی

گاهی وقتها آدمها، آدم رو به جایی می رسونن که یک دفعه هیچی براش مثل گذشته نیست. نه خیابونای پُر درختِ قدیمی همون خیابونان ، نه بوی کاغذ کتابفروشی ها همون بو، نه طعم چای و نُقل هل، عصرای تابستون روی بهارخواب پر گل خونه مادربزرگ همون طعم، نه عطر خاک بارون خورده کوچه دم دمای صبح همون عطر، نه صدای کبوترای چاهی سر ظهر، سر دیوار همون صدا.
آدم به یک مرحله ای می رسه که یک دفعه هیچ چیزی همون معنای همیشگی رو براش نداره، نه آفتاب نیمه جون پاییز، نه کوه رفتن دسته جمعی جمعه ها، نه نورِ ماه و نه وهمِ شب و نه جادوی جاده، نه حتی دوست و رفیق.
داری تو هوای همون شهر نفس می کشی ولی انگار جسم و روح و روان و هر چی حس تو وجودت هست، هزاران فرسنگ از اون شهر و از اون حال و هوا فاصله گرفتن. نمی گم خوب نیست، عیبش اینجاست که واسه خودت هم غریبه می شی. دور و برت رو نگاه می کنی می بینی هیچی دیگه برات آشنا نیست، حتی خودت برای خودت.
آدمها یک کاری می کنن که برای دوام آوردن، اول دلت سرد بشه، بعد از خودت کنده بشی،

بعد از دوست و رفقات فاصله بگیری، بعد از شهرت فرار کنی، بعد فقط بری، هیچ جا نمونی،

هیچی موندگارت نکنه، بری، بری، بری تا اون روزی که مثل خط صاف آخر نوار قلب، بی حس بشی، بی تفاوت بشی، بی خیال بشی. فراموش کنی، فراموش بشی، اصلا دود بشی بری هوا. همه اینا واسه اینکه دوام بیاریم، واسه اینکه از غصه دق بالا نیاریم، واسه اینکه از درد بی کسی نمیریم … قبول داری؟ چیه زندگی واقعا؟

نیکی فیروزکوهی

 

1+
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.