دانلود رمان جدید دریا

دانلود رمان جدید دریا نوشته الهام عزیزی

دریا دختری که نامش و چشمانش همانند دریا آبی رنگ ، همانند دریا گاهی خروشان و گاهی آرام ،
دختری که عاشق می شود و به خاطر شرطبندی پدرش تمام آرزوهاش به فنا می رود و مجبور به
ازدواج می شود حال باید دید آیا زندگی رنگ خوشی نشان می دهد یا نه ….

 

مقدمه

وقتی دوست داری زندگی کنی اما سرنوشت برات طور دیگری رقم می خورد
وقتی دوست داری همه را شاد نگه داری اما نمی تونی و غم جایگزین دل مهربون می شه
وقتی از روی ترس روی حرف بزرگترت حرف نمی زنی می شوی عروسک خیمه شب بازی
وقتی عروسک شدی دیگه جایی برای حرف زدن نداری
وقتی عروسک شدی دیگه زندگیت دست خودت نیست
معلوم نیست این عروسک چند کارگردان دارد
آیا طاقت میاری در این نقش بازی کردن ها
یا از گردونه خارج می شی یا زندگیت دستخوش سرنوشت دیگری می شود
آیا از بندهای اسارت در میای یا نه
آیا معنی زندگی را می دانی
زندگی برای من گلی است به نام غم
فریاد بلندی است به نام آه
مروارید غلتانی است به نام اشک

قسمتی از رمان

دفترم را باز می کنم و طبق عادت شروع می کنم به نوشتن از خاطرات ، از دلتنگی ها ، از عاشقی هام ، با صدای مامان که می گه بیا شام دست از نوشتن بر می دارم و می رم به سمت آشپزخانه و شروع به خوردن غذا می کنیم و بعد ازآن با کمک مامان میز را جمع می کنم و ظرف میوه و چای را به سالن
می برم و شروع به صحبت کردن با هم می کنیم .
من دختری به نام دریا با چشمان آبی رنگ ، موهای بلند در خانواده ای بزرگ شدم که یک برادر به نام دانیال دارم که سه سالی از من بزرگتره ، یک مامان مهربان و ساکت دارم و پدری که در حین مهربانی دیکتاتور هست و کسی اجازه ندارد روی حرفش حرفی بزند و من به خاطر همین مسئله اجازه ندارم بغیر از مدرسه جایی برم حتی خونه دوستام ، فقط یه روزهایی که از مدرسه میام بیرون و چند
لحظه ای کنار ساحل نگاهی به دریا زیبا می کنم و بعد سریع خودم را به خونه می رسانم که مبادا دوباره بابا بهم گیر بده . روزها به همین منوال می گذرد تا اینکه کلاس سوم راهنمایی بودم ، امروز به خاطر اینکه معلم نیومده بود زود تعطیل شدیم اصلاً دلم نمی خواست برم خونه به خاطر همین رفتم ساحل و روی نیمکت نشستم و به دریا زل زدم و یاد دیشب افتادم دوباره توی خانه دعوای درست و حسابی شده فقط به خاطر یک کلمه
– بابا پس فردا امتحان سختی دارم و کمی توی درس مشکل دارم امکانش هست اجازه بدید که من برم خونه دوستم یا اون بیاد اینجا

مطلب پیشنهادی
داستان کوتاه به نام زن

 

  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: الهام عزیزی
  • تعداد صفحه: 105
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر به هر دلیلی ممنوع میباشد و در صورت مشاهده برابر با قوانین کپی رایت برخورد خواهد شد.

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲ دیدگاه

  1. f گفت:

    رمان خوبی بود ولی می تونست بهتر باشه ولی قشنگ بود

  2. pary گفت:

    راستش به نظرم این رمان خیلی قوی نبود. می تونست خیلی بهتر باشه. اما باز هم بابت زحمات نویسنده ازشون ممنونم.

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.