رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی تاریخ:  به وقت سوم مرداد ماه نود و هشت. توضیح:...

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران رمان: چترخیس باران. ژانر: عاشقانه. خلاصه: باران دختری که درگیر...

دانلود رمان دختر یا دردسر

دانلود رمان دختر یا دردسر

دانلود رمان دختر یا دردسر خلاصه: نفس دختری که دوست داره مستقل باشه و تلاش...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشق یه پسر بد شدم

هستید.

دانلود رمان عاشق یه پسر بد شدم

دانلود رمان عاشق یه پسر بد شدم به قلم حمیرا خالدی

دختری به نام هانا که یهو عاشق می شه، عاشق پسری که نمی دونه کیه؟ چیکاره ست؟ فقط از دور هر روز دلش رو بیش تر به اون میسپاره…

بد به معنی خلاف کار بودن نیست، اما مثل خیلی از پسر های دیگه ی امروزی؛ از یه شکست به خیلی از کارها روی میاره. بی تفاوت و سرد نسبت به همه چی و همین سرد بودن و کار های پسر باعث آزار و دل شکستن دختر داستان مون می شه.

مقدمه

هَر روز تو را مے بینَم اَز دور.
هَر روز عاشِق تَر اَز دیروز.
نِگاهِ عاشِقَم را نمے بینے.
نه! اِنگار مے بینے و باور نمے کُنے.
دوستَت دارَم هایَم را نمے شِنوے.
با دیگَـرے گَـرم مے گیرے و نمے دانے که مَن از دور آتَش مے گیرد
هَمه جان و قَلبَم.
اَما مَنِ عاشِق، هَر بار بیش تَر اَز قَبل آن چِشمانِ آبے رَنگ را مے پَرَستَم.
بیش تَر اَز هَر بارِ دیگَر به صِداےِ دِلنِشین تو دِل مے بَندَم.
هَر بار بیش تَر اُمیدوار مے شَوَم، که روزی حِس مے کُنم گَرماےِ آغوشَت را.
اِی کاش که عِشقَم را، خودَم را می دیدے.
اِے کاش که با مَن هَمچو بیگانه اے نَبودے
وَ اِے کاش که باوَر می کَردے؛ تَپیدَن قَلبَم را به عِشقِ تو.
می شِنیدے فَریادِ دوستَت دارَم هایم را.
باوَرَم کُن که هَمه جان و دُنیاےِ مَن تویے.
#حمیرا خالدے

قسمتی از رمان

از باشگاه بزرگ ایروبیک بیرون اومدم. نفس عمیقی کشیدم و به آسمون نگاه کردم، هوا ابری بود. با عجله وارد پیاده رو شلوغ شدم. اصلا دوست نداشتم که توی بارون بمونم. زیادی خسته بودم و خیس شدنم زیر بارون دیگه واویلا می شد.
به ساعت مچیم نگاه کردم ساعت پنج و نیم بود. لبخند روی لبم نشست؛ عاشق ایروبیک بودم و وقتی وارد باشگاه می شدم گذر زمان رو اصلا احساس نمی کردم.
سرم پایین بود و متوجه رو به روم نبودم که یهو سرم به چیز سفت و محکمی خورد.
«یاخدا، مخم پوکید»
دستی به سرم گرفتم.
– وای خدا، مگه اینجا قبلا تیر برق داشت که من یادم نمیاد!
سرم رو بلند کردم و به رو به رو نگاه کردم که نگاهم به دو تا تیله ی آبی رنگ و به شدت زیبا افتاد. همین طور داشتم با تعجب نگاه می کردم، که پسر با پوزخند از کنارم رد شد.
به سمتش برگشتم. پشتش به من بود و داشت ریلکس و بی تفاوت از من دور می شد. با داد گفتم: خواهش می کنم آقا، اشکال نداره.

14+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: حمیرا خالدی
  • تعداد صفحه: 254
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۱۲ دیدگاه

  1. FATEMEH گفت:

    سلام
    خسته نباشید میگم
    واقعا عالیییی بود

    0
  2. الهه گفت:

    کاش میشد شخصیتاشم میزاشتی

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.