رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی

دانلود رمان چه خوبه عاشقی تاریخ:  به وقت سوم مرداد ماه نود و هشت. توضیح:...

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران

دانلود رمان چتر خیس باران رمان: چترخیس باران. ژانر: عاشقانه. خلاصه: باران دختری که درگیر...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان مثل مجسمه

هستید.

دانلود رمان مثل مجسمه

دانلود رمان مثل مجسمه به قلم و رحیمی

تاحالا دلت واسه مجسمه درونت سوخته؟؟؟من خیلی وقته دارم سعی میکنم باهاش کنار بیام درست مثه خودمه لجباز وسختگیر واحساساتی مجسمه میشی ، سخت میشی ، نگاه نمیکنی وتموم میشه گاهی وقت ها مجسمه وار زندگی میکنی واسمش میذاری گذر زمان منم درست مثه خودتم خیلی وقته یه مجسمه ی متحرک شدم کار میرم غذا میخورم حرف میزنم حتی میخندم ولی مجسمه شدم ، بت درونم دیگه از بیخ خشکیده ، شدم مثله مجسمه

مقدمه

بِسمِ اللهِ اَلرٌحمن ِ اَلرٌحیم””
“اَلَم اَعهَد اِلَیکُم یا بَنی ادَمَ اَن لا تَعبُدُوا الشٌـَیطانَ اِنٌـَهُ لَکُم عَدُوٌ مُبینٌ ”
آیا عهدی نفرستادم به سوی شما ای بنی ادم که نپرستید شیطان را بدرستیکه او بر شماست دشمنی اشکار “یس – ۶۱

قسمتی از رمان

یکتا:
نشستم کنار مادرم و علی داخل سالن نشینمن کوچیکمون
علی:بله مامان دیشب صدای تیر اندازی اومده بود امیر نامی بود
من: مگه عقلش کمه؟؟؟
مامان:تو چکار به این حرف ها داری دختر حتما عقلش کمه دیگه
علی:نه بابا عقلش کم نیست خیلی کمه مردک مثل اینکه عاشقه .
تو دلم گفتم خوش به حال همسرش یا اونی که همسرش میشه اخه امیر نامی ادم خیلی پولدار ومعروفی بود توی شهر ، کسی که با وجود خلافکار بودنش همه خیلی واسش احترام قائل بودن اخه خیلی مهربون بود بیخیال پوووفی کردم چند روزه اعصابم خیلی داغونه حسابی همه چیز بهم ریخته علی وگیر دادن هاش اینکه نگذاشت برم دانشگاه اینکه تو خونه اذیت میشدم اذیت هم که نمیشه گفت ولی خیلی بهم همه چیز فشار اورده بود
خداییشش خانواده خوبی داشتم بدونه اینکه کسی بدونه قبلا خودم رو درگیر شبکه های اجتماعی کردم و عاشق شدم ، یکی نیست بهم بگه دختر خوب این کار چی بود؟؟؟من دختر ۱۹ ساله خانواده مهرسا هستم یکتا مهرسا کسی که خودش با دست های خودش طناب دار خودش رو امضا کرد .

7+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: و رحیمی
  • تعداد صفحه: 354
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.