دیالوگ های ماندگار زندگی بازی خطرناکیه

زندگی بازی خطرناکیه

 

– بخاطر یه بازی داری گریه میکنی؟
– زندگی بازی خطرناکیه. اولش برای سرگرمی شروعش میکنی، تاس میندازی یا شانس باهاته و شش میاری یا بدشانسی میاری و باید به یه یک بی ارزش دلخوش کنی. گاهی همون یک بی‌ارزش نردبون میشه و میکشتت بالا، گاهی همون شش پرتمطراق می ندازتت تو دهن یه افعی و برات مهم نیست تازه شروع کردی تازه نفسی و تو سرت پر از آرزو و خواسته است فقط به این فکر میکنی هرجور شدی خودت رو بکشی بالا تا برسی به اون صدمین خونه‌ی پر از آرامش، حالا دو تا ردیف هم برگردی عقب چه اشکال داره یوقت دیدی سر راهت یه نردبون گذاشتن و به جاش سه ردیف بالا رفتی. پر از جای نیش مار میرسی ردیف آخر، ذوق و شوق داری میگی دیگه آخرشه دیگه چیزی نمونده. یه تاس میریزی و یه شیش بی ارزش میاری و یهو میبینی از جایی خوردی که فکرشو نمیکردی، که تو رو تا قعر میکشه پایین تا سر خونه‌ی اول، دیگه تازه نفس نیستی، خسته و ناامید به دُم ماری نگاه میکنی که حالا به تو پشت کرده و میبینی دیگه وقتی نمونده که خودت رو تا بالا برسونی تا تو بخوای برسی اون صدمین خونه ای که تو میخواستی شده مامن آرامش رقیبت. این زندگی یه بازی کثیفه آرمان، بازی‌ای که توی خونه نود و نهم تازه فهمیدی ارزشش رو نداشته.

#مینا_طبیب_زاده
#بادرد_خوشبختم

photo ۲۰۱۹ ۰۱ ۰۷ ۲۱ ۰۴ ۱۸ 300x300 - دیالوگ های ماندگار زندگی بازی خطرناکیه

  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمان های عاشقانه میباشد و کپی برداری از این اثر به هر دلیلی ممنوع میباشد و در صورت مشاهده برابر با قوانین کپی رایت برخورد خواهد شد.

  • منبع: www.Romankade.com

ارسال دیدگاه

...بیشتر
logo-samandehi

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.