قصه صوتی گربه ی بازیگوش برای کودکان عزیز

قصه صوتی گربه ی بازیگوش  با اجرای زهراغلامیان و به قلم ندا سلیمی

سلام سلام بچه ها
امروزهم باقصه ی قشنگ مهمون خونه هاتون شدیم تاواستون داستان بچه گربه ای راتعریف کنم که مامانش راگم کرده بود…
این گربه کوچولوی ماکمی سربه هوابودبه حرف مادرش گوش نمی کردومدام بابازیگوشی هاش ازمادرش عقب می موند وگم می شد.
اما هربارمادرش برمی گشت وپیداش می کردوگربه کوچولو هم عادت کرده بودکه هروقت مامانش راگم می کنه حتماکسی هست که پیداش کنه.
واسه همین دست ازاین سربه هوایی هاش برنمی داشت.
تااین که یه روز که بامادرش برای پیداکردن غذاداشتن توی کوچه پس کوچه هاپرسه می زدندازمادرش جداشدو هرچی که دنبال اون گشت نتونست پیداش کنه.

قصه صوتی کودکانه جدید میمون پر حرف

گربه کوچولوی ما یه گوشه قایم شدوباقیافه ی آویزون منتظراومدن مادرش نشست.
اما بچه ها این دفعه بادفعه های قبل خیلی فرق می کردچون مادرگربه کوچولو دیگه برنگشت.
کم کم داشت می ترسیددست وپاهای کوچولوش راجمع کرده بودواروم آروم شروع کردبه میو میو کردن که شاید مادرش ازصدای گربه کوچولو اونا پیدا کنه.
اما نه؛دیگه خبری ازمادرش نشدوهواداشت کم کم سردمی شد.
گربه کوچولوی ما خیلی می ترسیدازیه طرف هم نگران مادرش بودکه نکنه اتفاقی واسش افتاده باشه.
اخه مادرش هیچ وقت گربه کوچولوراتنها نمی ذاشت.
بارون شروع به باریدن کرد
گربه کوچولو همون طورپشت دیوارقایم شده بودتاسردش نشه.
اما فایده ای نداشت خیلی گرسنه بود.
بوی غذاازپنجره ی دیواری که پشتش قایم شده بودداشت به دماغش می خورد.
دوست داشت نزدیک درمی شدتاببینه کسی واسش غذامیده یانه؟
امایه دفعه یادحرف مادرش افتادکه بهش گفته بود
_پیشی کوچولو یه وقت تنهایی نزدیک ادمانشی ها
ممکنه ازدستت عصبانی بشن اونوخ به تو آسیب بزنن.

قصه صوتی کودکانه جدید و بسیار زیبای گربه و روباه

تاحرف مادرش یادش اومدازرفتنش پشیمون شد.همون جاچشماشوبست تاخوابش ببره.
تمام بدنش داشت می لرزید.
اما کاری ازدستش برنمی اومد.
اون قدرگرسنه بودکه حتی جون راه رفتن هم نداشت.
بچه هااگه گربه کوچولو به حرف مامانش گوش می کردوسربه هوانبوداین اتفاق واسش نمی افتاد.
زیربرف وبارون سردش نمی شد.
اما چه فایده!چون دیگه هواداشت تاریک می شدسردترازقبل وتاریک ترازشبایی که گربه کوچولو بامامانش بیرون پرسه می زدن.
ازشنیدن صدای یه پسربچه ی کوچولو چشماشو بازکرد
یه دفعه ترسیدپاشدویه گوشه کز کرد.
پسربچه ی مهربون تاگربه کوچولو را بی حال وناراحت دیدخیلی دلش سوخت.
زودی رفت خونشون ومادرش روصدازد.
مادرش تاگربه کوچولورادیدگفت:
_پسرم اون مامانشو گم کرده،خیلی گرسنشه.

قصه صوتی کودکانه عروسک نرگس کوچولو با اجرای بی نظیر زهرا غلامیان

اگه غذانخوره مریض میشه.
پسرمهربون زودازجاش بلندشدورفت ازخونه واسش کمی غذا آورد.

پیشی کوچولو تابوی غذاراشنیدنزدیک ظرف غذاشد
شروع کردبه خوردن.اون قدرگرسنه بودکه اصن حواسش به پسربچه مهربون ومادرش نبودکه چه طوری نگاش می کنند.
یه لحظه پسرکوچولو به مامانش گفت:
-مادرجون می ذاری بچه گربه رابیارم خونمون.
آخه سردشه.داره بارون میاد.مریض میشه.

اما مامانش گفت:
-پسرم ممکنه مامانش بیاددنبالش اگه پیداش نکنه اونوخ دلواپس میشه.

پسربچه کمی توی فکرفرورفت وگفت:
-باشه اما یه پتوی کوچولو می ندازم روش تاسرمانخوره.

بعدبه همراه مادرش رفتن توی خونه.
پسربچه که نگران گربه کوچولوبودازپنجره نگاش می کردتاببینه کی مامانش برمی گرده.
اما خبری نشدتاهمون جاکنارپنجره خوابش برد.
گربه گوچولو چشماشوروهم گذاشته بودوداشت به مادرش فکرمی کرد.انگارخیلی دلش واسه مامانش تنگ شده بود.
بغض کرده بودهمش توی دلش مامانشوصدا می کرد.که یه دفعه بوی مادرش روحس کردآروم ازپشت دیواربیرون اومد ویه نگاهی وسط کوچه انداخت.مادرش رو دید که داره دنبالش می گرده وصداش می کنه.زودی سمت صدارفت.
تامامانش رودیدفوری رفت بغل مادرش.
اون قدردلتنگ مادرش شده بودکه داشت گریه می کرد.
وقتی مامانش دید این قدرگربه کوچولو سردش شده ناراحت شدزودزیربغلش گرفت وازاون جادورشد.
صبح وقتی پسرک چشمشو بازکردیادش به بچه گربه افتاد.زودرفت تاببینه حالش خوبه.اما وقتی دید رفته ناراحت شد.امامادرش بهش همه چیزراگفت.
اون هم خیلی خوشحال شدکه مادرش راپیدا کرده.
وگربه کوچولوی ماهم دیگه به مادرش قول داد که هیچ وقت سربه هواوشیطنت بازی درنیاره.
چون اگه دوباره به حرف مادرش گوش نده ممکنه دیگه هیچ وقت اون رانبینه.

نویسنده: نداسلیمی

شت و تکان می‌داد تا بخواباند و لالایی هم می‌خواند لالالالا قشنگم، عروسک زرنگم…

 

قصه صوتی گربه ی بازیگوش برای کودکان عزیز

 

 

 

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

 

6+
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.