رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو

دانلود رمان گل شب بو داستان گل‌شب‌بو قصه‌ی دخترخاله و پسرخاله‌ایست که بی‌نهایت عاشق هم...

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و…

دانلود رمان جدال عشق و غیرت روایت #واقعی از #استاددانشگاهی به نام #کمیل که #به...

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید

دانلود رمان گناه سفید «تقدیم به امید و نور چشم شیعیان، آقا صاحب الزمان و...

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم

دانلود رمان زیبادخت مظلوم رمان زیبادخت مظلوم... اثری فوق عاشقانه و عاطفی❤️❤️❤️ نویسنده: لیدا صبوری...

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی

دانلود رمان اتهام واهی من دختر مذهبی که پدرم به خاطر آبرویش و نقشه‌ی برادروهمخونم،...

رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار

دانلود رمان تنفر دوار دختر #شیطونی که تو #جیب‌بری حرفه ای و اینبار برای خالی...

دانلود رمان در غم خود شادم

دانلود رمان در غم خود…

دانلود رمان در غم خود شادم مقدمه: هرگز این قصه ندانست کسی: آن شب آمد...

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن

دانلود رمان اقتدا کن اقتدا کن به " دلت " هر وقت بین دو راهی...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان عاشقانه

دانلود رمان یادگاری رمانی عاشقانه و جدید

هستید.

دانلود رمان یادگاری رمانی عاشقانه و جدید

دانلود رمان یادگاری به قلم مهشید

مقدمه:

منو میکشه یادگاریا:)
عذاب آوره این جداییا:)
چی میشه بازم تو بیاییا:)
نمیدونم الان تو کجاییا:)
خلاصه:داستان دختری به اسم آذین را روایت میکند که مجبور میشود بخاطر اتفاقی تن به ازدواج اجباری دهد…
نویسنده: مهشید

دانلود رمان عاشقانه یادگاری

دانلود رمان عاشقانه یادگاری

قسمتی از این رمان عاشقانه :

 

خدایا کاش زندگی هم بازی بود،خاله بازی.اونوقت دربدترین شرایط زندگی و دردناک ترین لحظه فریاد میزدم من دیگه بازی نمیکنم.
_خانم؟ خانم بیدارید؟
چشمامو باز کردم پتو رو کنار زدم و با صدایی ک به زور شنیده میشد گفتم:بله کتی خانم بیدارشدم.
کتی خانم درو به آرومی باز کرد بعد لبخندی ادامه داد:خانم،مامان و بابا سر میز صبحونه منتظرتونن.
درحالی ک از روی تخت بلند میشدم کش مویم را برداشتم موهامو بستم و گفتم:باشه کتی خانم یه حموم برم بعد میام پایین.
بعد رفتن کتی خانم به حموم رفتم.
***
ب کشیدم و نشستم.
_سلام دخترم صبح توهم بخیر. بابا بود با همون لحن مهربان و ساده اش.
_سلام عزیزم صبح تو هم بخیر.اینم مامان بود با لبخند بر لبش.
هنوز لقمه دوم را درست نکرده بودم ک بابا گفت:پاشو دخترم،پاشو دیره.
نگاه متعجبم رو بهش دوختم و زودتر از من مامان لب به شکایت باز کرد: چیکارش داری مرد بذار دخترم صبحونشو بخوره.
_یعنی چی خانم قرار نیست چون شرکت باباشه هروقت دلش بخواد بیاد و دلش بخواد بره.
_به هر حال آذین امروز نمیاد کار داره.
_چیکار؟
_با سارا کار داره.
_ اوه، با سارا چیکار داره سارا ک دیشب اینجا بود.
به جروبحثاشون خندم گرفت. بابا از صندلی بلند شد و روبه من ادامه داد: ای بابا تو ک نشستی دخترم.
نگاهم و مظلوم کردم و خیره بهش گفتم: بابایی یه امروز منو معاف کن تروخدا کار دارم با سارا یادم رفت دیشب بهش بگم. بعدشم آرتام هست دیگه.خواهش میکنم‌.
بابا به سمت در رفت مشغول پوشیدن کفش هایش بود ک گفت: به عروس گلم سلام برسون بگو این پسر خل و چل منو صبحا زود از خواب بیدار کنه ک زود برسه شرکت.
چشمی گفتم و بعد رفتن بابا به اتاق برگشتم….

دسترسی به دلنوشته های عاشقانه سایت رمانکده

 

مطالعه آنلاین این رمان بدون نیاز به دانلود

[pdf-embedder url=”https://www.romankade.com/wp-content/uploads/2018/12/یادگاری.pdf”]
2+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مهشید
  • تعداد صفحه: 73
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

یک دیدگاه

  1. الهام گفت:

    سلام.من واقعا نمی دونم چی بگم.فقط می تونم بگم متاسفم و اینکه این خانوم حال و روز خوشی نداره.این چرت و پرت ها چیه آخه؟به شعور خواننده ها توهین می شه.

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.