دانلود رمان پارانوئید

دانلود رمان پارانوئید

نوینسده : نازنین امراللهی کاربر رمان های عاشقانه

ژانر: #عاشقانه#اجتماعی
تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۶۹۲

 

 خلاصه :

مردانگی با برداشتن زیر ابرو، چشم داشتن به ناموس مردم، مُرد!
زن بودن و اسطوره با تیپ و مد، مُرد.
قصاص دادن…عاشقی قصاص داره!
انتقام یا عشق؟!
عشق بالاتره یا انتقام؟!

قسمتی از رمان:

نگاهم را به پایین پاهام سر دادم…لبخندِ تلخی روی صورتِ

بی روحم طراحی شد. لبخندِ تلخم به چشمانم زهر آمد. یک

قطره سمج از گوشه کناره های چشم راستم روی دست لرزانم افتاد.
دست لرزانم را کش دادم…روی خانه اش نشست! از سردی اش

تنم را به لرزه در آورد. نورِ کم ماه چشمانم را زد…رز قرمز دوست داشت!
رز قرمز از دستِ چپم..پر پر شدند..روی خانه ی سرد و بی روحش افتادند!
با هر کندن یک پر، یک قطره از چشمانم سر می خورد! گل گلایول را روی خاک نم دارش گذاشتم!
بوی نم خاکِ خانه اش، مشامم را قلقلک می داد. صورت زیبایش زیر نور ماه، درخشان تر می کرد…کف دستم روی خاک کشیده شد! قلبم را همزمان از قفسه ی سینه ام بیرون کشیدن!
تاریک بود…خلوت بود…دلِ من هم تاریک بود!
بغض کنه ام اجازه ی سرباز کردن درد و دل هایم نمی داد…صدایم بخاطر آن بغضِ کنه..خفه بود…لرز داشت!
چشمانم را قفل چشمانِ خندانش کردم.
_تقصیر منه؟!
یک قطره عذاب وجدان روی قابِ عکسش برخورد کرد.
_آره آره…همش تقصیر منه!
بغضِ کنه ام بالاخره قصد رفتن داشت! با صدای ریزی بغضم

دانلود رایگان  دکلمه زیبای ابراز عشق

شکست! اشک هایم همانند بغضم شکستن! مسابقه گذاشتند!
بغض داشتم…توی چله ی زمستان با یه مانتوی نازکِ

تابستانی لرز داشتم! لرز بدنم هم به صدایم اصابت کرد…
_دلم برای خاله ریزه گفتنت تنگ شده!
پشت دستم اشک های روی صورتم را پاک کرد…

 

صدایم اوج گرفت!
_دارم از عذاب وجدان می میرم! مگه تو نمی گفتی طاقت دیدن اشکام رو نداری؟!
دستانم اشک هایم را نشانه گرفت!
_ببین دارم اشک می ریزم! امیر علی بدادم برس!
با ضجه روی خاکِ نم دار و پراز گلش افتادم!
خاک قبرش را چنگ می زدم…دلم چنگ خورد..قلبم چنگ خورد..
با هق هق گفتم:

 

لینک دانلود رمان حذف شد

چند ستاره به این رمان میدی ؟؟
تعداد رای : امتیاز کل :
مشخصات کتاب
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    نازنین امراللهی
  • صفحات
    692
اگر نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • اشتراک گذاری
۲ نظر
نظرات
  • یاسمن
    ۱۵ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۶:۴۱

    خیلی عالی بود

  • ناشناس
    ۹ تیر ۱۳۹۸ | ۰۱:۳۲

    با تشکر داستان حالب، زیبا و خواندنی بود، اما ای کاش حداقل در موارد زیر ویراستاری صحیح می گرفت تا جدابیت رمان بیشتر می شد.
    – انتهای داستان، در هر دو جلد به طور ناگهانی در چند صفحه مشخص می شود (سر هم بندی).
    – روان خواندن متن بسیار مشکل بود؛ زیرا متن دارای غلط های نگارشی و املایی فاحش و متعدد بود که احتمال تایپی بودن آنها بسیار کم می باشد، مانند روبه روی اش ، رو به رو ام، زندگی امان، مردانگی ام و … که باید به دلیل ختم شدنم به حروف صدادار “ای” و “او” این گونه نوشته شوند: رو به رویش، رو به رویم، زندگیمان، مردانگیم و … ، به روز، تحدید، طبعییت، آذرد، بی افت، ویشگون، ترو خدا و … که باید این گونه نوشته شوند: بُروز ( به معنی ظاهر شدن)، تهدید، آزرد، بیفت (افتادن) ، نیشگون، تو رو خدا و … .
    – از لحاظ زمانی، رویدادهای هر دو جلد در یک دوره تاریخی رخ می دهند، به عبارت دیگر پدران و مادران جلد اول با فرزندان در جلد دوم هم سن می باشند، زیرا امکانات و محیط زندگی والدین و فرزندان در سن ۲۵ سالگی یکسان است: مانند داشتن موبایل، درهای ریموت دار، مانتوهای کوتاه، شال های رنگی، ماشین های شاسی بلند و … .

درباره ما
بزرگترین سایت دانلود رمان عاشقانه ، رمان پلیسی ، رمان طنز در خدمت شما عزیزان می باشد . امیدواریم بهترین لحظات رو در کنار هم تجربه کنیم
نماد اعتماد الکترونیکی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق بهرمانکده | دانلود رمان بروزترین مرجع رمان عاشقانهمیباشد.