رمان های ویژه سایت ما همه رمان ها
دانلود رمان تردیدی به رنگ دل

دانلود رمان تردیدی به رنگ…

دانلود رمان تردیدی به رنگ دل رمان تردیدی به رنگ دل دل آشوبم از زندگی...

رمان او خودش باران بود

دانلود رمان او خودش باران…

دانلود رمان او خودش باران بود حامد به اجبار ماه منیر را راضی کرد تا...

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

دانلود رمان دختران مثبت در…

دانلود رمان دختران مثبت در همسایگی پسران منفی "این رمان اختصاصی انجمن رمان‌های عاشقانه‌ است...

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش

دانلود رمان ساقه ترد تپش دینا به دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه...

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا

دانلود رمان فریاد بی صدا فریاد بی‌صدا فریاد مردیست که با تمام احساس و روحیه‌ی...

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا

دانلود رمان ماریتا دلنواز دختری محکم و مستقل است که در پی آسیب های روانی...

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل

دانلود رمان چیره دل به قلم: کلثوم حسینی نوع قلم: ادبی با دیالوگ محاوره. شخصیت‌ها:...

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آوازه

دانلود رمان آواز برهان خسته از کشمکش های موجود در خانواده راهی تهران میشه تا...

شما در مسیر:

صفحه اصلی

رمان طنز رمان عاشقانه

دانلود رمان جوجه رنگی من

هستید.

دانلود رمان جوجه رنگی من

دانلود رمان جوجه رنگی من

ژانر: #عاشقانه#اجتماعی
تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۱۴۱

 خلاصه :

در مورد دختر و پسری هست که دختره میگه تحت هیچ شرایطی عاشق نمیشه و پسره کاری میکنه که دختره را

عاشقخودش میکنه و یادم نیست که ازدواج میکنن یا صیغه میشن

ماه عسل چند روزه هم میرن و دختره عاشق پسره میشه…
پسره شرکت داشته

بعد از ماه عسل ….دختره میفهمه حامله هست از راه ازمایشگاه میره شرکت پسره تا خبر بارداریش را بگه که

پسره را توی بغل دوستدخترش میبینه و اونها با نیش و کنایه به دختره میگن همه این محبتها و حرفهای عشقی

که پسره گفته واسه این بوده که دختره را عاشق خودش کنه…

دختره هم بدون اینکه قصیه بارداریش را بگه ول میکنه و میره…و وسایلش را جمع میکنه و از انجا میرود…

 

قسمتی از رمان:

خدایا من آن توأم مرا بمن باز مده!!!
من هیوام ۱۸ سالمه کنکور تجربی دارم یه چند روز دیگه،،تویه خانواده ی چهار نفره زندگی میکنم.

مامان مریمم،که پرستاره و‌بابا حمیدر ضامم مکانیکه!!یه داداش جذاب و خوشگل و خوشتیپم دارم که

دانشجوی رشته ی دندانپزشکیه…اسمشم هیراد!
هیوا:ماااااااااااااماااااااااان ،،،مامانی؟؟؟؟ماااااااامی؟؟؟
مامان:چیشده باز؟
هیوا:مامان جونم حولمو بده لطفا
مامان:باز یادت رفت؟؟؟هیوا بزرگ‌شدی مامان جان نمیشه هرچیزی و من بهت یادآوری کنم…بچه نیستی که!!
هیوا خب باشه ماامان جونم ایشالا دفعه ی بعد
خندید و رفت بیرون از اتاقم،
تندی لباس پوشیدم و رفتم بیرون سرمیز نشستم….
هیوا:سلام به همگی!!
بابا:سلام بابایی هیوا موهاتو چرا خشک نکردی؟سرما میخوری!
هیوا:بابا چله تابستون کی سرما میخوره؟؟؟
هیراد:جواب ندی میشه حناق رو دلت؟؟؟
هیوا:مگه من چی گفتم‌ تو اصن بامن چیکار داری؟؟؟

مامان:بسه نهارتونو بخورید….
مامان :من امروز شیفت شبم….حمید جان هیوا رو ببر پیش عاطی زنگ زد گفت دلش برا هیوا تنگشده…
هیوا:جوووووون قربونت مریم خانوم….من برم تا روز کنکورم میمونما!!!
مام ان:شماکه یه روز درمیان پیشه همید…
بابا:هیوا بابا تو ب اید این چن روز و درساتو جمع بندی کنی…
هیراد:پدرجون این چن روز بااین بچه هیچ‌کاری نمیکنه…بذابره راحت شیم
هیوا:یه بار تو عمرت حرف حساب زدیا خان داداش…
هیراد الکی سیبیلای نداشتشو تاب داد و گفت:مااینیم دیگه….
مامان :هیوا برو اماده شو بابا حمید ببرتت

 

 

 لینک دانلود این رمان برای ویرایش موقتا برداشته شد بعد از ویرایش مجدد قرار داده خواهد شد

20+
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده:
  • تعداد صفحه:
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمانکده میباشد و کپی برداری از این اثر چه با ذکر و چه بدون ذکر منبع حرام می باشد .

  • منبع: www.Romankade.com

نظرتون راجب این رمان چی بود؟

۲۶ دیدگاه

  1. افاق گفت:

    سلام چرا خلاصش یه چیز دیگس پسره که دکتره؟

    0
  2. زهرا گفت:

    چرا لینک نذاشتین بزارین دیگه

    0
...بیشتر

رمانکده را در رسانه ها دنبال کنید...

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.