دانلود رمان آرزو

5 (100%) 2 رای

دانلود رمان آرزو

نویسنده : مهدیه ایراندوست

ژانر : عاشقانه

خلاصه :

همیشه باید سعی کنیم از سختی ها و مشکلات زندگی پلی

بسازیم رو به موفقیت و خوشبختی…

آرزو دختریست که در برابر مشکلات زندگی، با تمام قوا می ایستد

و با ورود عشق به زندگیش رنگ و لعابی دیگر به آن می بخشد تا

اینکه اتفاقاتی مسیر زندگی او را تغییر می دهد و با آنچه هیچگاه انتظارش را نداشته روبرو میشود…

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما

قسمتی از رمان :

 

آرزو هنوز داشتم توی رختخوابم این طرف و اون طرف می شدم

که صدای مادربزرگ شد، امروز روز اوله اگه دیر برسی راهت ۶

بلند شد: آرزو جان بلند شو ساعت نمیدن، بلند شو دختر.

-چشم مادرجون، الان بلند میشم. بالاخره از رختخواب دل کندم

و خودمو کشون کشون به دستشویی رسوندم. توی آینه صورت

نشسته و خواب آلودمو نگاه کردم… پوزخندی به صورت کج و کوله

م زدم و برای خودم تو آینه شکلک درآوردم… هنوز صدای مادرجون

از بیرون دستشویی میومد که میگفت: دیر میرسی آخر اینقدر لفتش

میدی… تند تند صورتمو شستم و دندونامو مسواک کردم و بدو بدو

توی اتاقم دویدم… رختخوابمو جمع کردم و لباسهای مدرسه رو پوشیدم

.رفتم توی آشپزخونه و چندتا لقمه نون و پنیر خوردم. یه چایی هم برای

مادربزرگ ریختم و براش بردم. -مادرجون بعد از مدرسه هم میرم خونه

سوگل خانم، گفته عصر میخواد بره بیرون، باید برم پیش بچه هاش بمونم.

فکر کنم شب بیام یوقت نگران نشین. -باشه دخترم، برو خدا به همرات.

از در خونه که اومدم بیرون نفس عمیقی کشیدم و از خدا خواستم کمکم

کنه تا امسال بتونم خوب درس بخونم و یه رشته خوب توی یه دانشگاه

خوب قبول بشم. هوا خوب بود و باد پاییزی قشنگی میومد… دلم تنگ

شده بود واسه کتاب و دفتر بعد از سه ماه دوری از مدرسه. وقتی رسیدم

دوست صمیمیم سیمین رو دیدم، به طرفش رفتم و سلام کردم. ناراحت

بنظر میرسید… گفتم: چی شده؟ چرا ناراحتی؟
با لب ورچیده گفت: هیچی. -پس چرا تو فکری؟ تو یه چیزیت هست من

میدونم. -آرزو مامانم حالش خوب نیست. اشک از گوشه چشمش سرازیر

شد. بغلش کردم و آروم نوازشش کردم. -سیمین آروم باش، درست توضیح

بده ببینم چی شده؟ -مامانم تو بیمارستانه. الان یه هفتست که حالش

خوب نیست. هرچی از بابام میپرسم که مریضی مامانم چیه بهم نمیگه.

شبها هم تا صبح گریه میکنه. یه شب یواشکی دیدم که داشت اشک

میریخت و با خدا حرف میزد.

 

دانلود رمان های عاشقانه :

www.romankade.com/category/رمان-عاشقانه/

  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مهدیه ایراندوست
  • تعداد صفحه: 98
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمان های عاشقانه میباشد و کپی برداری از این اثر به هر دلیلی ممنوع میباشد و در صورت مشاهده برابر با قوانین کپی رایت برخورد خواهد شد.

  • منبع: www.Romankade.com

یک دیدگاه

  1. Sepideh گفت:

    سلام . قلمتون عالی بود ولی معلوم نشد عرفان آخرش چی شد ؟

ارسال دیدگاه

[download_cart]

به عنوان فروشنده و یا بازاریاب ثبت نام کنید

توجه فرمایید که بعد از تایید مدیریت ثبت نام شما تکمیل خواهد شد.

[wppb-register]
[wppb-login]
[wppb-login]
...بیشتر

برای ارتباط بیشتر با رمانکده ما را در صفحه های اجتماعی دنبال نمایید.

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.