دانلود رمان تمام ناتمام من

4.9 (97.49%) 167 رای

دانلود رمان تمام ناتمام من

 

مقدمه:

“به نامـ خداوندِ مهرشـ به دل”

عنوان کتاب:تمام ناتمام من

ژانر:عاشقانه

به قلمِـ:دریاعبدالعلی زاده

عاشـــقے دیوانه
میخواهمـ
تماشاڪن مــــرا…

بےپناهمـ
خانه میخواهمـ
تماشاڪن مــــرا…
سالها درانتظارت
دل به دریا
بسته امـ…

آتشمـ پــروانه
میخواهمـ
تماشاڪن مــــرا…

نه من این نیستم
آری
من اینی که میبینمـ نیستم
درآیینه به خودبعیدم
مینگرم
سالهاست که ازخود
بی خبرم،بی خبرند
لبخندم کو؟شیطنت هایم کجاست؟
شوخی های تلخ وشیرین زندگیم را…
خنده های گاه وبیگاهم را…
ناگه
چه کسی ربودازمن؟
نمیدانم
میبخشم یانمی بخشم
خودی راکه لحظات نابش را
درآنی فروخت…
به چه که؟به که؟
فراموشی گرفته ام
گویا
چراکه به یادندارم
آخرین لحظات دیدارباخودرا
میدانید
من کم نخوردم
از زمین ازآدمهایش
کم نشکست این دل وامانده ی ما…
به چه دل خوش باشم؟
ز که سرخوش باشم؟
خاطرم مکدراست
غمگینم
آری غمگینم
ازخودی که
هیچگاه نباخت به قافیه های شعرش
اما این حریف قدر
کنون این حریف قدر
قافیه زندگانیش رادرنگاهی به نگاهی
بدجورباخت
حکایت جالبیست درعین زندگانی مرده باشی…
آیامیشودباچنین تناقضی زندگی رازندگی کرد؟
بــــــــــه چـــــــه منطقی بگویم
که دلم گرفته ازخود….

 

قسمتی از رمان :

چکاوک قهقه ای سردادوگفت:آره جان خودت
بعدادامه داد:منتظرش باش!حتما میآید
خندیدُ گفتم:چکاوک من جدی حرف میزنم اونوقت تو همش مسخره میکنی؟
چکاوک سرفه ی مصنوعی کردو:آواتوخوبی؟
ازاین جورمردای آس وپاس که ریخته
انتظارنداره که بروخیابون به جای یکی هزارتاشوپیدامیکنی

-مشکل همین جاست،،،یه مردرونمیشه توخیابوناتجسس کرد

-باشه ازاین مدلها زیادهس..

-مثلاً؟

چکاوک متفکرانه دستش راتکیه گاه چانه اش کردُ:مثلااااا…ایمان
محکم بالشتم رابه سمتش پرت کردم…
من ازقدرت بیان عاجزبودم؟یاچکاوک ازقدرت تعقل؟

باورم نمیشود ساعت۶ صبح،چه کسی زنگ خانه رامانند ناقوس کلیسا به صدادرمی آورد
ناگهان صدایش همانند پتک روی سرم آوارمیشود
-روزبخیرمهتاب خانوم،اومدم آوا روتابیمارستان برسونم

-بسیارخب پسرم،الآن صداش میکنم

درماشین تحمل سکوت وسنگینی نگاه هایش برایم ازهر چیزدردناکی
دردناکتربود
ناگهان به ماشین حکم ایست دادوباصدای لرزانی گفت:چرا ازمن فرارمیکنی؟
-فرار؟
-چرا ازم دورمیشی؟
-جوابشوخودتم میدونی
محکم پاسخش میگفتم تادست بردارداما بی قرارترمی پرسد:پس چرا هربارزخم میزنی؟
-کارمن درمان زخمهاست،نه زخم زدن
-میخوای دیوونم کنی؟
-چرابایدهمچین کاری بکنم
کلافه دستی به پیشانی اش زدُ:پس همین امشب باخوونوادم میام ازپدرت خواس…
اجازه ندادم ادامه دهد به آنچه راکه نبایدمیدادوباصلابت گفتم:آمادگی ندارم
ازماشین پیاده شدم

 

  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: دریا عبدالعلي زاده
  • تعداد صفحه: 140
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمان های عاشقانه میباشد و کپی برداری از این اثر به هر دلیلی ممنوع میباشد و در صورت مشاهده برابر با قوانین کپی رایت برخورد خواهد شد.

  • منبع: www.Romankade.com

یک دیدگاه

  1. Afshan گفت:

    به رمان های خوبی داره

ارسال دیدگاه

[download_cart]

به عنوان فروشنده و یا بازاریاب ثبت نام کنید

توجه فرمایید که بعد از تایید مدیریت ثبت نام شما تکمیل خواهد شد.

[wppb-register]
[wppb-login]
[wppb-login]
...بیشتر

برای ارتباط بیشتر با رمانکده ما را در صفحه های اجتماعی دنبال نمایید.

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.