شعر خیال تو

3.5 (70%) 2 رای

شعر خیال تو

 

#مهدیه_سعدی
#خیال_تو

محو آن لحظهء باران زده بر موی سیاه تر تو
می نشینم لب جوی
باز در وهم و خیال
خرمن ریختهء زلف سیاهت را به دست می گیرم
تو به من میخندی
چشم در چشم ترم می دوزی
مست ، میشوم از طرز نگاهت که به من
میبخشد
لذت داشتن عمق وجودت در خواب
آه دلم می گیرد
بغض میکنم به نیرنگ دلم
که تو در خواب به من میخندی
و من هر روز به شوق رویا
سر گذارم روی بالین و به دیدار تو
در می آیم
پشت چشمان به خواب رفته ام می بینم
که هنوز اینجایی
که هنوز کوچهء عشق بارانی است
زلف مشکین تو در دست دارم
باز هم میخندی
من هنوز محو نگاهت هستم
پشت چشمان به خواب رفته ام می مانی
تو هنوز اینجایی
آرزویم این است
که ابد باشد و من خواب باشم
تا تو باشی اگرم در خوابی ….

  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمان های عاشقانه میباشد و کپی برداری از این اثر به هر دلیلی ممنوع میباشد و در صورت مشاهده برابر با قوانین کپی رایت برخورد خواهد شد.

  • منبع: www.Romankade.com

ارسال دیدگاه

[download_cart]

به عنوان فروشنده و یا بازاریاب ثبت نام کنید

توجه فرمایید که بعد از تایید مدیریت ثبت نام شما تکمیل خواهد شد.

[wppb-register]
[wppb-login]
[wppb-login]
...بیشتر

برای ارتباط بیشتر با رمانکده ما را در صفحه های اجتماعی دنبال نمایید.

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.