دانلود رمان از قنوت تا غنا

3 (60%) 1 رای

دانلود رمان از قنوت تا غنا

 

به نام خداوند جان آفرین

*از قنوت تا غنا*
‍آیا اشک کوه را دیده‌ای؟
سکوت کویر را شنیده‌ای؟
آغوش باد را تجربه کرده‌ای؟
کتاب رود را خوانده‌ای؟ دانش ابر را آموخته‌ای؟
درکی از ترک‌های آینه داری؟ لرزش نیاز را حس کرده‌ای؟

چه راحت می‌شکند شیشه‌ی دل،
با تلنگری از نسیم آرزو…
پرواز می‌خواهد این،
چکاوک اسیر قفس تن…
می‌خواهد تا آسمان ادراک بالا برود.
بال دانایی‌ات را بگشا،
فتح کن قله آگاهی را.

 

خلاصه داستان:

رعنا دختری که برای رضایت پدر و مادرش از آرزوهایش دست شسته، اما حالا به مرحله‌ای رسیده است

که حس می‌کند همه چیزش را باخته. تصمیم می‌گیرد از این پس شیوه دیگری برای ادامه زندگی برگزیند

که بر طرف کردن مشکلات پیش رو چندان آسان به نظر نمیرسد.

برشی از آینده

با شنیدن صدای جیغ وحشت‌زده از خواب بیدار شدم. عرق سردی روی بدنم نشسته بود. با صدایِ دعوا و فریادی،

که از سر شب از واحد روبرو می‌آمد، به سختی توانسته بودم بخوابم. باز هم صدای دادُ هوار و شکستن وسایل می‌آمد.

هراسان از جا برخواستم.
گیج و منگ بودم و چشمانم به دلیل کم‌خوابی تار می‌دید. کورمال کورمال به طرف سالن رفته و چراغ را روشن کردم.

نگاهی به ساعت دیواری انداختم که دو و نیم را نشان می‌داد. تنها یک ساعت خوابیده بودم.
با صدای فریاد دیگری، تکان سختی خوردم. احساس کردم، شلوارم خیس شد. به احتمال زیاد ترس باعث شده،

کنترلم را از دست بدهم. تنهایی و تاریکی هم مزید علت بود.
تعادلم را نمی‌توانستم حفظ کنم. در حالیکه می‌لرزیدم، خود را به در آپارتمان رسانده و آن را باز کردم، که ای کاش

این کار را نمی‌کردم. آنچه پیش چشمم بود، باعث شد خشکم بزند.
پیر مرد واحد روبرو با سری شکافته که خون از آن مثل جوی روان بود و تمام پاگرد را قرمز کرده بود، لای در ورودی

آپارتمانش افتاده بود. حتی روی در و دیوار اطراف ورودی آپارتمانشان هم خون پاشیده بود.
خانم بامدادی همسایه طبقه بالا، که با عجله از پله‌ها پایین می‌آمد، با دیدن این صحنه دست روی دهان گذاشته

و با صدای بلند گفت: خدای من.
با صدایِ جیغ مانندش نگاهم به طرف او چرخید، ولی ناگهان چشمانم سیاهی رفت و دیگر هیچ نفهمیدم.

 

دانلود رمان از قنوت تا غنا

 

 

سایر رمان و نوشته های فیروزه شیرازی :

www.romankade.com/tag/فیروزه-شیرازی

  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: فیروزه شیرازی
  • تعداد صفحه: 287
  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمان های عاشقانه میباشد و کپی برداری از این اثر به هر دلیلی ممنوع میباشد و در صورت مشاهده برابر با قوانین کپی رایت برخورد خواهد شد.

  • منبع: www.Romankade.com

ارسال دیدگاه

به عنوان فروشنده و یا بازاریاب ثبت نام کنید

توجه فرمایید که بعد از تایید مدیریت ثبت نام شما تکمیل خواهد شد.

[wppb-register]
[wppb-login]
[wppb-login]
...بیشتر

برای ارتباط بیشتر با رمانکده ما را در صفحه های اجتماعی دنبال نمایید.

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.