داستان کوتاه آشیانه عقاب

5 (100%) 1 رای

داستان کوتاه آشیانه عقاب

داستان_کوتاه
✨  آشیانه عقاب
ژانر احتماعی

✍️ بقلم مرضیه الف

 

#آشیانه_عقاب
#مرضیه_الف
آنگاه که قلبم را به عنوان آشیانه ات انتخاب کردی و چون عقابی

تیزبال برآن سکونت گزیدی، دلم گرم شد به آنکه قلبم آشیانه ی

کسی شده است که چشمانی تیز دارد و نمی‌گذارد کرکسان

لاشخور به حریمش پای‌گذارند.
نمی‌دانم چه شد شاید بیش از حد به عقابم اطمینان داشتم،

عقابم به جای حفاظت از حریمش ، خودش با چنگالانش ان

را ویران کرد و رفت.
رفت و با رفتش بوی خون تازه ای که از قلب زخمی‌ام روان شده

بود کرکسان را به سمتش کشاند.
هر تکه از قلبم را لاشخوری به منقار کشید و رفت، و چیزی چون

چند قطره خون برایم باقی نگذاشت.
بعد از مدت هاعقاب تیزبال من پشیمان شد و آشیانه ای بهتر از قلب

من پیدا نکرد، بازگشت اما دیگر به جای آشیانه ویرانه ای که به

تاراج رفته بود را دید.
در چشمان تیزبینش گرد غم و اشک را دیدم ، اما دگر فایده ای

نداشت چون قلبی وجود نداشت

.
.
.
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا.
پایان

  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمان های عاشقانه میباشد و کپی برداری از این اثر به هر دلیلی ممنوع میباشد و در صورت مشاهده برابر با قوانین کپی رایت برخورد خواهد شد.

  • منبع: www.Romankade.com

ارسال دیدگاه

گفتگوبرای گفتگو اینجا را کلیک کنید!+
[download_cart]

به عنوان فروشنده و یا بازاریاب ثبت نام کنید

توجه فرمایید که بعد از تایید مدیریت ثبت نام شما تکمیل خواهد شد.

...بیشتر

برای ارتباط بیشتر با رمانکده ما را در صفحه های اجتماعی دنبال نمایید.

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.