شعر زیبای چشمانت

4 (80%) 7 رای

شعر
✨ چشمانت
? ژانر عاشقانه
✍ بقلم فرزانه شفیع پور

دستش را به روی دستانم قرار داد، چشمانم را بستم تا فایق آیم به هیجان وجودم .
طرحی از لبخند بر لبانم نشست و قلبم بی تاب دیدنش شد.
نگاهم را دوختم به دکتری که بالای سرمان ایستاده و منتظر علامتش بود…
سعی کردم نفهمد نگرانی ام را، از لرزش نامحسوس دستانم، که در دست های گرمش بود.
سرش را که خم کرد به تایید، دکتر هم جلو آمد.
هر باری که باند را می چرخاند، قلبم در دهان می زد و اما همچنان سعی در محکم نگاه داشتن دستانم داشتم.
دکتر عقب نشینی کرد و چشمان مضطربم، میخ پلک های لرزانش شد…
دستم را فشرد و آرام آرام چشمانش را گشود.
چند ثانیه گذشت و اشک در چشمانم جمع شد.
نگاه سرگردانم را به دکتر دوختم و بعد به او، که لبخند بر لب های نازنینش، دنیا را برایم به ارمغان آورد.
غرق نگاه مهربانی که مدتها از من دریغ کرده بود،
لب زدم: خدایا شکرت.
لبخندش پهن شد و گفت:دیگه وقتشه…

  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمان های عاشقانه میباشد و کپی برداری از این اثر به هر دلیلی ممنوع میباشد و در صورت مشاهده برابر با قوانین کپی رایت برخورد خواهد شد.

  • منبع: www.Romankade.com

ارسال دیدگاه

گفتگوبرای گفتگو اینجا را کلیک کنید!+
[download_cart]

به عنوان فروشنده و یا بازاریاب ثبت نام کنید

توجه فرمایید که بعد از تایید مدیریت ثبت نام شما تکمیل خواهد شد.

...بیشتر

برای ارتباط بیشتر با رمانکده ما را در صفحه های اجتماعی دنبال نمایید.

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.