شعر زیبای مدافع جانم باش

4.3 (85%) 4 رای

شعر
✨ مدافع جانم باش
? ژانر عاشقانه
✍ بقلم فرزانه شفیع پور

حال دلم خوب نیست مرد من، بی بهانه بغض می کنم.
باورکن تمام سعیم را می کنم که آرامشان کنم،
اما بهانه ات را می گیرند.
یاد ایام خوش بودنت، چنگ میزند بر قلبم، و امانم را میبرد.
مشت می کنم بالش زیر سرم را، و خفه می کنم صدایم را در آن…
تا خواب کودک چهارساله مان را ناآرام نکنم.
می دانی مرد من؟ …
دیروز که برایش بستنی مورد علاقه اش را خریدم، به من چه گفت؟ …
گفت: مامان، از همون جایی خریدی که بابا می خرید؟
آخه این مزه ش فرق میکنه…
و صدای من می لرزد و میگویم: مامانم، اونی که بابا میخرید، دیگه نیست.
سر در گریبان فرو می برد و بی میل لیسی به بستنی می زند و می رود.
دست می گذارم روی قلبم تا از حرکت نایستد، با هجوم این دردهای بی امان که جانم را میگیرند.
امیرم…
خیلی گفتم…
خیلی…
اما امیرمحمدم چهارساله است. درک نمی کند معنای مدافع حرم بودن را…
کاش حداقل اکنون که به آرزویت رسیدی و روحت را تقدیم کردی، جسمت را به ما بازمی گرداندی.
یک ماه دیگر یک سال می شود، و چشمان منتظرم هر روز از پنجره ی اتاقمان خیره ی خیابان است،

تا شاید روزی از همین روزها، قامت بلندت را در قابش ببینم…

  • توجه:

    این رمان اختصاصی سایت رمان های عاشقانه میباشد و کپی برداری از این اثر به هر دلیلی ممنوع میباشد و در صورت مشاهده برابر با قوانین کپی رایت برخورد خواهد شد.

  • منبع: www.Romankade.com

ارسال دیدگاه

گفتگوبرای گفتگو اینجا را کلیک کنید!+
[download_cart]

به عنوان فروشنده و یا بازاریاب ثبت نام کنید

توجه فرمایید که بعد از تایید مدیریت ثبت نام شما تکمیل خواهد شد.

...بیشتر

برای ارتباط بیشتر با رمانکده ما را در صفحه های اجتماعی دنبال نمایید.

  • telegram
  • google
  • facebook
  • instagram
خبرنامه

جهت دریافت آخرین مطالب منتشر شده ایمیل خود را وارد نمایید.